شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات

متن مرتبط با «والامقام» در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات نوشته شده است

زندگینامه شهید والامقام علی ماهانی

  • نیلوبلاگ

    زندگینامه :علی آقا ماهانی در سال 1336 درشهر کرمان بدنیا آمد. تحصیلات ابتدایی ومتوسطه را با موفقیت در این شهر به پایان برد.علی رغم قبولی در دانشگاه ، به خدمت سربازی رفت تا مبارزه علیه حکومت پهلوی را از...

    ادامه مطلب
  • شهید والامقام علی ماهانی

  • وصیت نامه شهید والامقام مدافع حرم علی عظیمی

  • شهید والامقام حامد بافنده

  • نیلوبلاگ

    شهید حامد بافندهشهید «حامد بافنده» از رزمندگان ایرانی لشکر فاطمیون بود که در نبرد با تروریستهای تکفیری در تاریخ سوم اردیبهشت 96 همزمان با شب شهادت امام موسی کاظم علیه السلام در حماء سوریه به شهادت رسید.شهید حامد بافنده متولد 1366 در شهرستان رفسنجان کرمان بود. فیلمهایی از شعرخوانی و اذان دلنشین این شهید بزرگوار در حرم حضرت رقیه سلام الله علیها در فضای مجازی...

    ادامه مطلب
  • وصیت نامه شهید والامقام علی عظیمی

  • نیلوبلاگ

    قسمتی از وصیت نامه شهید والامقام علی عظیمی اگر دولت  ضعیف شد ملت آن را حمایت نماید و اگر قدرت یافت ملت را حمایت نماید، مراقب شکافهای مختلف سیاسی و اجتماعی دینی فرهنگی اقتصادی و اجتماعی باشید و آنها را حل کنید که قطعاً قابل حل استـ حرف و عملی که یکی شد مشکلات هم حل خواهد شد.مربوط به موضوع : نویسنده فدائیان رهبر در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ | Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شهید والامقام علی عظیمی

  • نیلوبلاگ

    تقدیم به شهدای مدافع حرم  مدافعان حرم ـ میثم مطیعی ...

    ادامه مطلب
  • بیاد شهید والامقام محمد حسین یوسف الهی

  • نیلوبلاگ

    در قسمتی از این کتاب در احوالات شهید محمد حسین یوسف الهی می خوانیم: به من گفته بود در کنار اروند بمان و جذر و مد آب را که روی میله ثبت می شود بنویس. بعد خودش برای ماموریت دیگری حرکت کرد. نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعدا برای این فاصله زمانی از پیش خودم عددهایی را نوشتم. وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدمه به من خیره شد و گفت: تو شهید نمی شوی. با تعجب به او نگاه کردم. مکثی کرد و گفت:...

    ادامه مطلب
  • بیاد شهید والامقام محمد حسین یوسف الهی

  • نیلوبلاگ

    در قسمتی از این کتاب در احوالات شهید محمد حسین یوسف الهی می خوانیم: به من گفته بود در کنار اروند بمان و جذر و مد آب را که روی میله ثبت می شود بنویس. بعد خودش برای ماموریت دیگری حرکت کرد. نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعدا برای این فاصله زمانی از پیش خودم عددهایی را نوشتم. وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدمه به من خیره شد و گفت: تو شهید نمی شوی. با تعجب به او نگاه کردم. مکثی کرد و گفت: چرا آن 25 دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟! در آن شب و در آنجا هیچ کس جز خدا همراه من نبود!" مربوط به ...

    ادامه مطلب
  • بیاد شهید والامقام علی عظیمی

  • نیلوبلاگ

    کلنا عباسک یا زینب xa0 ما را ز خاندان کرم آفریدهاند یک موج از تلاطم یم آفریدهاند ما را فدائیان پسرهای فاطمه ما را شهید میر و علم آفریدهاند ما را به اعتبار عنایات فاطمه xa0گریه کنان حضرت غم آفریدهاند بهر بریدن سر اولاد عمروعاص در جان ما غرور و غژم آفریدهاند هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید ! زین روز شیعه عده کم آفریدهاند دجال ها و حرمله ها را مهاجم و ... ... ما را " مدافعان حرم " آفریدهاند ... سید علی خامنه ای پیر عشق گفت: " فریاد را علیه ستم آفریده اند " مربوط به موضوع : نویسنده فدائیان رهبر ...

    ادامه مطلب
  • شهید والامقام علی عظیمی

  • نیلوبلاگ

    تقدیم به شهدای مدافع حرم xa0مدافعان حرم ـ میثم مطیعی ...

    ادامه مطلب
  • به یاد شهید والامقام دکتر مصطفی چمران

  • نیلوبلاگ

    مصطفی چمران ساوهای (۱۳۱۰ تهران – ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ دهلاویه) معروف به دکتر چمران و شهید چمران، فیزیکدان، فعال سیاسی، وزیر دفاع دولت مهدی بازرگان، از همراهان موسی صدر در تشکیل جنبش امل (لبنان)، وزیر دفاع ایران، نماینده دوره اولمجلس شورای اسلامی، از فرماندهان ایران در جنگ ایران و عراق و بنیانگذار ستاد ج...

    ادامه مطلب
  • روایت حضرت امام در مورد شهید والامقام دکتر مصطفی چمران

  • نیلوبلاگ

    شهید چمران یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوشاستعداد بود. در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحدهی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده. یک دانشمند تمامعیار بود. سطح ایمان عاشقانهی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مق...

    ادامه مطلب
  • به یاد شهید والامقام دکتر مصطفی چمران

  • نیلوبلاگ

    گفت: ببین فلانی، من تو انگلیس و آمریکا و اسرائیل دوره دیدم. خیلی جنگیدم، فرمانده زیاد دیدم؛ دکتر چمران اولین فرماندهای که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غذا خوردن عقب! مربوط به موضوع : نویسنده فدائیان رهبر در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ | ...

    ادامه مطلب
  • قسمت دوازدهم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم الرب الشهدا والصدیقینقسمت_دوازدهمxa0 (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)شکایت داشت از این موضوع، ولی دستش بسته بود. بعد برای آرامش خودش قرآن می خواند. از جمله آیه هایی که یادم است و علی می خواند این بودند ترجمه اش را می خوانم"خداوند سرنوشت هیچ قوی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه آن قوم قیام کند و بپا خیزد و سرنوشت خود را دگرگون سازد و یا "بشارت می دهیم مستضعفین زمین را که وارث زمین خواهند شد"و آیه دوم آرامش می کرد. چند روزی که بیرون رفتیم، چیزی به عنوان هدیه برای من خرید. حالا روسری بود، عطر ...

    ادامه مطلب
  • قسمت سیزدهم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا والصدیقین قسمت_سیزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)همان لباس ساده سپاهی تنش بود که بود، حتی روز عروسی اش. با اینکه کت و شلوار خریده بودیم.علی به خودش فکر نمی کرد. این حق طبیعی هرکسی است که به فکر خودش هم باشد، ولی می توانداز حق خود بگذرد و در خدمت مردم باشد.او خودش را نادیده گرفته بود، ولی از خودش غافل نبود. غافل نبود برای اینکه مسئولیتش را به نحو احسنت انجام می داد. بی خیال و بی عار نبود.اتفاقا خیلی جدی بود نسبت به مسئولیت انسانی اش. می گفت نفس کشیدنمان را بدهیم نمی توانی...

    ادامه مطلب
  • قسمت چهاردهم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_چهاردهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)صدایش دم صبح شنیدنی تر می شد. چنگ می انداخت قلب آدمxa0 را زیر و رو می کرد. آدم ها باهم فرق دارند، ولی باز هم شبیه هم هستند.من نمونه علی را هیچ ندیده ام. برادران من هم راه علی را می رفتند، ولی مثل او نبودند. یک دردی همراه علی بود که به وصف نمی گنجد.نشسته بود پیش روی من، می گفت، مزاح می کرد، می خندید، ولی همه اینها ظاهرا امر بودند. درون علی چیز دیگری وجود داشت. آدم شلوغ و خنده رویی بود.بعضی چیزها را بعد از انقلاب یاد گرفته ب...

    ادامه مطلب
  • قسمت پانزدهم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_پانزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)مثلا بعضی ها صله رحم را به جا می آورند چون سفارش شده که چنین بکنید. نه، علی سعی نمی کرد، همان بود. او به داد فقرا می رسید، چون نمی توانست نرسد. با خونش عجین شده بود.البته این حرفها مال امروز ماست. آن روزها من نوجوانکی بیش نبودم. علی نمی توانست نجنگد، چون آن روزها هویت علی جنگیدن بود.اگر شهید نمی شد، الان داشت راه می خاست، مدرسه و بیمارستان می ساخت, با کمیته امداد همکاری می کرد و ...پرسید: فاطمه، پشیمان نیستی از اینکه با من...

    ادامه مطلب
  • قسمت دهم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_دهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)ما با این شرایط می رفتیم بیرون، پس به ما خوش نمی گذشت. این زمانی بود که علی به زودی می رفت جبهه، یعنی ما وقت چندانی نداشتیم و نگران هم بودیم. من نگران او بودم و او نگران من.علی گفت: من هیچ، تورا هدف نگیرند، تازه متوجه شدم من هم در خطرم و خبر ندارم. قبل از جشن عروسی گفتم: می رویم و با مادرت زندگی می کنیم. گفت: آن خانه امن نیست. گفته بود خانه مان امن نیست. خواستم بپرسم کجا امن است.برای من توضیح داد که شرایط انقلاب ایجاب می کند ک...

    ادامه مطلب
  • شهید والامقام محمد ابراهیم همت

  • نیلوبلاگ

    شهید محمدابراهیم همتمیانبررسیدن به خدا"نیت"است.کارخاصی لازم نیست بکنیمکافیست کارهای روزمره مان رابه خاطرخدا انجام دهیماگرتو این کارزرنگ باشی...شک نکنشهیدبعدی تویی...

    ادامه مطلب
  • قسمت هفتم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_هفتم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)دوستان علی سنگ تمام گذاشتند. آنقدر خدمت کردند که ما شرمنده شدیم. یکی از دوستانش موهایش را اصلاح کرد. وقتی دیدمش، متوجه شدم موهایش کوتاه و بلند است و شکر خدا جشن خوبی برگزار شد.مادر علی قدی پسنداز داشت، علی هم دارو ندارش را آورد و خلاصه مایحتاج را خریدیم. ما رفتیم خانه آقای محمدی. فردای عروسیمان علی گفت: برویم سر مزار شهدا. به رسم قدیم می دانستم که عروس و داماد نباید به قبرستان بروند. وقتی حرف شهدا پیش آمد، دهانم بستم شد.سوار ...

    ادامه مطلب