بسم رب الشهدا والصدیقین
قسمت_پانزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)
مثلا بعضی ها صله رحم را به جا می آورند چون سفارش شده که چنین بکنید. نه، علی سعی نمی کرد، همان بود. او به داد فقرا می رسید، چون نمی توانست نرسد. با خونش عجین شده بود.
البته این حرفها مال امروز ماست. آن روزها من نوجوانکی بیش نبودم. علی نمی توانست نجنگد، چون آن روزها هویت علی جنگیدن بود.
اگر شهید نمی شد، الان داشت راه می خاست، مدرسه و بیمارستان می ساخت, با کمیته امداد همکاری می کرد و ...
پرسید: فاطمه، پشیمان نیستی از اینکه با من ازدواج کرده ای؟ گفتم: چطور شده؟ گفت: خوب من گرفتاری های زیادی دارم. امروز و فردا هم می روم جبهه. به احتمال قوی شهید می شوم.
گفتم: خودت بهتر می دانی، ولی از شهادت حرف نزن. چون من تازه برادرم را از دست داده ام. طاقت ندارم تو راهم از دست بدهم.
اگر زنده بمانی، برای من کافی است. هر وقت فرصت کردی، می آیی خانه، نه که خیلی برایم سخت نیست. برای اینکه من هم دوست دارم به مملکتم خدمت کنی...
هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...
ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:54