بسم الرب الشهدا والصدیقین
قسمت_دوازدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)
شکایت داشت از این موضوع، ولی دستش بسته بود. بعد برای آرامش خودش قرآن می خواند. از جمله آیه هایی که یادم است و علی می خواند این بودند ترجمه اش را می خوانم
"خداوند سرنوشت هیچ قوی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه آن قوم قیام کند و بپا خیزد و سرنوشت خود را دگرگون سازد و یا "بشارت می دهیم مستضعفین زمین را که وارث زمین خواهند شد"
و آیه دوم آرامش می کرد. چند روزی که بیرون رفتیم، چیزی به عنوان هدیه برای من خرید. حالا روسری بود، عطر بود و خلاصه ... همیشه هم با روی خوش می خرید، در عوض یاد خودش نبود.
ساده و بی پروایه می رفت و می آمد. این که تازه داماد است و باید لباس نو بپوشد و فلان، اصلا و ابدااا.
هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...
ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال میکنید
برچسب: قسمت دوازدهم داستان دنباله دار عشق, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55