بسم رب الشهدا والصدیقین
قسمت_سیزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)
همان لباس ساده سپاهی تنش بود که بود، حتی روز عروسی اش. با اینکه کت و شلوار خریده بودیم.
علی به خودش فکر نمی کرد. این حق طبیعی هرکسی است که به فکر خودش هم باشد، ولی می توانداز حق خود بگذرد و در خدمت مردم باشد.
او خودش را نادیده گرفته بود، ولی از خودش غافل نبود. غافل نبود برای اینکه مسئولیتش را به نحو احسنت انجام می داد. بی خیال و بی عار نبود.
اتفاقا خیلی جدی بود نسبت به مسئولیت انسانی اش. می گفت نفس کشیدنمان را بدهیم نمی توانیم نسبت به اطرافمان بی تفاوت باشیم.
صوت قشنگ علی را فراموش نمی کنم. پیش از آنکه وارد خانه شود، قرآن تلاوت می کرد. وقتی صدایش را می شنیدم، از پله ها پایین می رفتم و در را به رویش باز می کردم.
بعد از هر نماز قرآن می خواند...
هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...
ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال میکنید
برچسب: قسمت یازدهم داستان دیوار از داروک,قسمت شانزدهم داستان رویای بیداری, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55