قسمت دوم داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی

خرید بک لینک

قسمت_دوم


آن سال سخترین سال زندگی ام بود. دلم می خواست خوم را آرام کنم، ولی برادرم را از دست داده بودم، جگر گوشه ام را، پاره تنم را، حقم بود شیون کنم.

بهار سال بعد صحبت علی شفیعی به میان آمد. یک روز از مدرسه برگشتم. مادرم حرف را کشید به سر و سامان گرفتن. خیال کردم درباره کس دیگری حرف می زند.

رفتم پی درس و مشقم که مادرم من را پیش کشید و گفت: برایت خواستگار آمده. زدم به صورتم و گفتم: برادرم گفته درسم را بخوانم. خیلی جدی نگرفتم.

گفت: خواستگار تو علی شفیعی است. او دوست برادرت بود اهل جبهه و جوان با دیانتی است.

عروسی چیزی نبود که ذهنم را به خود مشغول کند. حاج آقا بختیاری، دوست پدرم آمدند منزل و درباره ی علی حرف زدند.

تعریفهای او کار خودش را کرد....

ادامه دارد..

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت دوم داستان عشق در دربار,قسمت دوم داستان ملک نعمان,قسمت دوم داستان یک صعود,قسمت سوم داستان کوچه بن بست,قسمت سوم داستان غلام حیدر,قسمت سوم داستان اسیر,اسیر قسمت دوم داستان,داستان قسمت دوم ماه عسل 94,داستان قسمت دوم هابیت,داستان قسمت دوم سریال قبول میکنم, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:23

صفحه بندی